مشاعره با حرف ش

شب اگر باشد و
مـِی باشد و
مـن باشم و تـو
 
به دو عـالـم ندهم
گوشـه‌ی تنـــهایی را ...

حسین منزوی

مشاعره با حرف گ

گوش دلی کجاست که از چاه بشنود
پژواک خستگی و طنین ملال تو؟

شاید ز رمز و راز به اعجاز می رسد
از شب کسی بپرسد اگر حسب حال تو

حسین منزوی

مشاعره با حرف ا

ای بی تو دل تنگم ، بازیچه ی توفان ها
چشمان تب آلودم ، باریکه ی باران ها

مجنون بیابان ها ، افسانه ی مهجوری است
لیلای من اینک من : مجنون خیابان ها

آویخته ی دردم ، آمیخته ی مردم
تا گم شوم از خود ، گم ، در جمع پریشان ها

آرام نمی یارد ، گویی غم من دارد
آن باد که می زارد ، در تنگی دالان ها

با این تپش جاری ، تمثیل من است آری
این بارش رگباری ، بر شیشه ی دکان ها

با زمزمه یی غم بار ، تکرار من است انگار ،
تنهایی فوّاره ، در خالی میدان ها

در بستر مسدودم ، با شعر غم آلودم
آشفته ترین رودم ، در جاری انسان ها

دریاب ، مرا ای دوست ، ای دست رهاننده !
تا تخته برم بیرون ، از ورطه ی توفان ها

حسین منزوی

مشاعره با حرف ج

جانم فدای

زلفِ تو آن دم که پُرسَمَت

کاين چيست؟ موی بافته؟

گويی که:

دام توست...

اميرخسرو دهلوی

مشاعره با حرف ت

تو را گفتم
که یک روزی مرا باش
برفتی از من و
فرمان نکردی

دلم بُردی و گفتی
خواهمت داد
چو رفتی،
بیش یادِ آن نکردی

امیرخسرو دهلوی