مشاعره با حرف ل
لاله دیدم روی زیبا تـــوام آمد بیاد
شعله دیدم سـرکشی های توام آمد بیاد
سـوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و مـوی مجلس آرای توام آمد بیاد
#رهی_معیری
لاله دیدم روی زیبا تـــوام آمد بیاد
شعله دیدم سـرکشی های توام آمد بیاد
سـوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و مـوی مجلس آرای توام آمد بیاد
#رهی_معیری
ساقی بده پیمانه ای زآن مِی که بی خویشم کند
بر حُسن شورانگیز تو عاشق تر از پیشم کند
زان مِی که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند این سرو سهی، سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند
#رهی_معيرى
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
به تولای تو بر هر دو جهان پا زده ایم
تا به کوی تو نهادیم سر از روی نیاز
پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم
در خور مستی ما رطل و خم ساغر نیست
ما از آن باده کشانیم که دریا زده ایم
همه شب از طرب گریه ی مینا من و جام
خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم
نشوی غافل از اندیشه شیدائی ما
گرچه زنجیر به پای دل شیدا زده ایم
تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان
پای بر فرق جهان از سر دار آمده ایم
جای دیوانه چو در شهر ندادند «هما»
من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم
#همای_شیرازی